پنجشنبه هشتم مرداد 1388
فکر مدارا مکن - شعری از ویدا فرهودی برای "ندا"
فکر مدا را مکن
فکر مدا را مکن - دشمنمان دیو خوست
مرگ خرد پیشگان دائما اش ارزوست
دین بودش التی بهر فرو مایگی
خون جوانان ورا اب طهور و ضوست
مهر ربایش ببین- زشت و سیه بر جبین
تا که بدانی که ات- وقت جدل رو بروست
عشق ورا در اساس-لایق دار و قصاص
عاشق صادق حذر- گربکند- هم از اوست
صحبت سازش چرا؟نرمی و خواهش کجا؟
خصم جنون پیشه را- بیهده هر گفتگو ست
از پس یغما شدن-زحمت جا ن ها شدن
قصه ی رسو ائی اش ورد زبان کو به کو ست
این خس و خا شاک را - وارث ضحا ک را
موج خر و شانمان یکسره در شستشو ست
سبز شود هلهله از دل فریاد ها
مام وطن را کنون بغض اگر در گلو ست
بگذرد ایام غم- دیر نپاید ستم
یا د بیاری اگر: دشمنمان دیو خوست
دوشنبه اتیر ۱۳۸۸-۲۲ ژوئن ۲۰۰۹
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
جان وطن- با قر پرهام
جان وطن قصه خود ساز کن
قصه ی پر غصه ی خود باز کن
سوز دلت همه اواز کن
هلهله شو-ولوله اغاز کن
هلهله شو تا که دلت وا شود
بانگ دلت تا به ثریا شود
گوش جهان بشنود اواز تو
پر شود از زمزمه ی ساز تو
تادبنوشتی تو به خون "ندا"
قصه ی بیداری و شور و نوا
ما همه سرباز تو ایم ای وطن
گوش به اواز توایم ای وطن
فاش بگو تا همه ایران شویم
با همگی بر سر پیمان شویم
کاخ وطن یکسره ویران کنیم
خون به دل دشمن ایران کنیم
قصه ی تو قصه ی ازاد ی است
قصه ی دلدادگی و شا دی است
قصه ی پر غصه ی تو شاد باد
جان تو از درد و غم ازاد باد
دست خدا باد به همراه تو
کور شود دشمن بد خواه تو
جان اهو را ئی ات از نور باد
دست بدی از سر تو دورباد
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
پنجره بگشا که خبر می رسد
پنجره بگشا که خبر می رسد
از پس این شام سحر می رسد!
خون (ندا) هم به ثمر می رسد!
جمله همه کاوه اهنگریم
دوره ضحاک به سر می رسد
۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
پیکر سهراب عراقی به خاک سپرده شد
پیکر سهراب اعرابی زاده- روز دوشنبه در بهشت زهرا- به خاک سپرده شدسایت میذان زنان گزارش تکان دهنده ای از بیست و هشت روز سر گردانی خانم پروین فهیمی مادر سهراب را در بیمارستانها - کلانتری ها وبیمارستانها وزندان اوین و سرانجام پایان راه -اگاهی شاپور منتشر کرده است
در اینجا چند دوبیتی که خسرو با قر پور برای مادر سهراب خانم پروین فهیمی سروده می اوریم
۸
نگاهی سرکش و مستا نه دیری
میون قلب خوبان خانه دیری
بسیجی!مادرت داغت ببینه
که سهرابم به خون غلطانه دیری
۸
بسیجی!سرو شیرازم ربودی
انیس و یار دمسازم ربودی
کنون نخلی سرا پا اتشم من
تذرو و شهبازم ربودی
۸
غم عالم نصیب جان پروین
اسیر غصه خان ومان پروین
طواف کعبه اش حج اوین بود
کنونش یاد تو زندان پروین
۸
کنون ای سرو سبز سرنگون سر
منم دل خون و رخت نیلگون بر
ولی دانم که نام سبز سهراب
بماند پرچمی الاله گون تر
شنبه بیستم تیر 1388
ندای ایران- نعمت ازرم
ندای ایران
ای خون به لب ای ندای ایران
ای خون دل از لب تو جوشان
ای دختر پاکباز معصوم
ای کشته فتاده در خیا بان
تندیس دو نسل غرق خونی
از دشنه کین دین فروشان:
یکچند به خا وران و یکچند
در گیر نبرد یا به زندان
در سوگ تو خلق شد سیه پوش
گیتی به عزای تو ست گریان
نام تو ندای خلق ایران
یک خلق گریست از نگاهت
زان گردش چشم بی گنا هت
خون ریخته از دهان به صورت
گلگون شده گیسوی سیا هت
می مردی و باورت نمی بود
گم گشته درون سینه اهت
خورشید دمان غروب کردی
نشکفته هنوز صبحگاهت
هر گز نرود غروبت از یاد
وان خواهش جان بی پنا هت
بیگانه و خویش داد خواهت
سوگ تو هزار لاله داغ است
بر گم شده گور ها چراغ است
وان داعی امر مسلمین را
از خون جوان به کف ایا غ است
سی سال شکسته سرو شمشاد
اتش زده بی شمار باغ است
تنها نه شکسته شاخه ی گل
سوزنده زریشه باغ و راغ است
گم گشته ترانه ی چکاوک
در باغ غریو تلخ زاغ است
سوگ تو هزار شعله داغ است
تا خلق توان بیا زماید
کوشید که باز ره گشاید
پرشور به رای روی اورد
پیروز شد ان چنانکه باید
دزدید فقیه رای مردم
ان گونه که دزد زر رباید
بر خاست خروش خلق چون سیل
سیلی که زکوه ره گشاید
سامانه ی نحس این خلا فت
زین بیش به هیچ رو نپاید
هر چند خشو نتش فزاید
این دور نیرد وا پسین است
ویران شدن دکان دین است
نا بودی دود مان ضحاک
با پرچم کا ویان یقین است
یابد وطن از ستم رهائی
با خون ندا سرشته این است
ازادی و سر فرازی ما
تقدیر نوشته بر جبین است
نیروی سپاه دانش و کار
گوینده حرف وا پسین است
فرمان زمانه این چنین است
پاریس ۵ ترماه ۱۳۸۸
دوشنبه پانزدهم تیر 1388
رزم تو - عباس سما کار
شب روز می شود با یاد و رزم تو
تنها تو نیستی در این جهان
جهان با تواست....
ایا تو تنها مانده ای
نه
حا شا
جهان با تو است
نه
تنها نما نده ای
در سوراخ های نا دیدنی این جهان
صد ها هزار چشم
صد ها هزار گوش
صد ها هزار دل و جان با توست
این جان پر خروش
از بام های تاریک شب
تا سطح اشکار و سخت خیا بان های روز
با تو است
با تو است این جهان
تردید نکن
تنها تو نیستی که از صبح تا غروب
از اغاز شب تا سحر
زیر شکنجه در سلول زجر می کشی
این جهان
با تو شکنجه می شود
وشب روز می شود با تو
با شکنجه ات
شب روز می شود با یاد و رزم تو
تنها تو نیستی در این جهان
جهان با تو است
تردید نکن
نترس
با ش و دل داشته باش
رزمنده باش
جهان با تو است
جهان
با رزم تو دل خوش است
اخبار روز-www.akhbar-rooz.com
یکشنبه- ۱۴ تیر ۱۳۸۸- ۵ژوئیه ۲۰۰۹
دوشنبه پانزدهم تیر 1388
"ندا" های ایران سرخند نه سبز- ازمهناز طالبی طاری
جمعه دوازدهم تیر 1388
ندا
ندا
رهی به سینه تو چون گلوله باز می کند
دلم سرشک خون نشان زغم نیاز می کند
پیام خون سرخ تو به هر کجا که می رسد
به لحظه های خیزشی دری فراز می کند
به کار زار مردمی ندای لاله گون تو
دم حیات می دمد- سرود ساز می کند
شتک چو لاله می زند به بوم رزم اخرین
جهان حکایتی از این جهان گداز می می کند
درون دود و موج خون نشا نه های دست تست
که دست اتحاد را به ما دراز می کند
ندای بی نهایتی- زخیزشی حکا یتی
نگاه تو روایتی بدین طراز می کند
گمان مبر که دادها به شهر خامشی رود
که بل به اوج می رسد ره حجاز می کند
ایرج
سه شنبه نهم تیر 1388
صورت ماه ندا
دیدی که چگونه غنچه ها پر پر شد
در اتش ظلم - سروها بی سر شد
دیدی که چگونه صورت ماه ندا
غرق خون شدو در دفتر عشق اخرشد
۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸
